رنگ زرد بینش.. نسبت به دنیا و شاید تو
نامه های قهوه ای او به آن
سردرگمی، ع ادت ماهانه نمی شود،دیگر
پس ،به خواب رفته پس از هم آغوشی با اینطور
و بالاخره، سوءهاضمه را دچار بود
و حالا ،در بستر نان می پزد
+
نوشته شده   توسط شاید خودم
|
ذکر مصیبت وسیله ای است برای پذیرفتن بدبختی بشری و آن را در کل زندگی جا دادن و لاجرم آن
را موجه و مشروع ساختن (به صورت جبر یا حکمت یا تزکیه نفس) : امتناع از پذیرفتن تراژدی و
جست و جوی وسایل بیانی برای اغفال نشدن و به دام نیفتادن امروز از مهمترین وظایف نویسنده است.
"رولان بارت"
+
نوشته شده   توسط شاید خودم
|
شهریور 88 و یه خرمن دوستهای ریز و درشت ،خنگ و کم فهم
و من منزوا به دست
و شاید آخر داستان نزدیک...
+
نوشته شده   توسط شاید خودم
|
اشتباه است که مردم می گویند:عقیده ام،شوهرم،اخلاقم.
در تنها موردی که می توانند دم از مالکیت بزنند وقتی است که بگویند: می روم پیاله"ام" را بشویم،
حتی اگر پیاله مال ارباب باشد حقیقت را گفته اند.
تنها مالکیت بخشودنی،مالکیت کار است.
........
..تمام این مدتی که صرف می شود برای مسواک زدن دندان ها،برای جستن شماره در دفتر تلفن،
برای تماشا کردن تلویزیون،برای رسیدن به یک عشق بزرگ،برای صف بستن جلو باجه ها،
برای مؤدبانه پرسیدن از خدا که آیا حاضر است احیاناً لطفی بکند و وجود داشته باشد.
"کلود روا"
+
نوشته شده   توسط شاید خودم
|
مساوی بودن یا متوالی نبودن
از نفرت تربیت شده
تو
در زایش عواطف ترس فقر پوش
من
+
نوشته شده   توسط شاید خودم
|
هنگام آن است که تمامتِ نفرتم را به نعره یی بی پایان تُف کنم.
من بامداد نخستین و آخرینم
هابیل ام من بر سکّوی تحقیر
شرفِ کیهان ام من
تازیانه خورده ی خویش که آتش سیاه اندوه ام دوزخ را از بضاعت ناچیزش شرم سار می کند.
+
نوشته شده   توسط شاید خودم
|
من دردهایی دارم کم و بیش که نگارش آنها خوانا نیست
ترجیح من بیانشان در یک خلوت است با من
تشبیه..
چرا ؟ نگاهی به استخوانهایم کن
ابرها ؟
نه
زمین،خاک،هوا،هر دم نَفَس تو اشکها ریخته اند از برای شبهای من
زانوی کوه ها از پس اندیشه هایم بارها خم شدند...
تو خوبی ؟
+
نوشته شده   توسط شاید خودم
|
اتفاقات و بهار به روایت احمدرضا احمدی
در یک فیلمفارسی هنرپیشه ی مرد به هنرپیشه ی زن گفت :
به من بگو جای الماس ها کجاست و در ضمن من عاشق تو هستم.
<نقل از ماهنامه فیلم>
+
نوشته شده   توسط شاید خودم
احساسات ژرف نیز همانند شاهکارهای بزرگ..
همواره بیش از آنچه می پندارند گفتنی دارند.
+
نوشته شده   توسط شاید خودم
|
یه چیزی راجع به آینده هست..
هر بار که بهش نگاه کنی تغییر می کنه
چونکه بهش نگاه کردی
و این ..هر چیز دیگه ای رو هم تغییر می ده.
+
نوشته شده   توسط شاید خودم
|